اوایلی که کارخانه هیولا هارو دیده بودم (سه چهار سال پیش) همش نصف شب بیدار میشدم که شاید سالی توی اتاق منم بیاد خخخ همیشه دوست داشتم باهاش بازی کنم:)

اما خب در حسرت بازی با یک هیولا موندم:/:دی 

مدیونین به فانتزیای من بخندین:|

یه مکتب جدید توی نقاشیام زدم به نام پلشتیسم! 

اصلا حال رنگ کردنشو نداشتم ولی خب یهویی این فانتزیه قلقلکم میداد:)

از بچگی پریدن رو تخت و دوست داشتم ولی نمیدونم چرا هیچ وقت امتحانش نکردم😕

اینقد فک کردم به چیزای مختلف که خل شدم:/ خدابخیر کنه