پارچه لباس پلنگی خریده بود.به یکی از خیاطها داد وگفت :یک دست لباس کردی برایم بدوز.روزبعدلباس را تحویل گرفت و پوشید.


بسیارزیبا شده بود.ازمقرگروه خارج شد.ساعتی بعدبرگشت، بدون لباس پلنگی!


پرسیدم:لباست کو؟! گفت:یکی از بچه های کرد از لباس من خوشش آمدومن هم به او هدیه نمودم! ساعتش را هم به یک شخص دیگه داده بود!


این کارهای ساده باعث شده بودخیلی ها وکردها مجذوب اخلاق ابراهیم شوند.


شهید ابراهیم هادی