+ خسته شدم مرتضی، دلم گرفته...

+ اینهمه چراغ توی این شهر بزرگ، اما هیچ کدوم  چشممو روشن نمیکنه...

+اینهمه چشم توی این شهر بزرگ، اما هیچکدوم  دلم و اروم نمیکنه...

+ دلتنگ رفتنم...

+ دلتنگ آسمونم! این شهر آسمون نداره...


_ آسمون همه جا هست حتی اگه ته چاه باشه یا توی زندون هارون الرشید...

_فقط کافیه چشماتو بازکنی و آسمون بالای سرتو ببینی...

_برای دیدن آسمون چشماتو روی خودت ببند...

_چشماتو ببند...


پ.ن: برای بار هزارم دیشب دیدمش ولی بازم مثه همیشه سه تا سطل اشک ریختم...