از قدیم گفتن هرکسی را بهر کاری ساختن! رنگی جماعتم بهر کارخونه نساختن (البته منظور از رنگی در این مصرع اینجانب میباشم سوء استفاده ممنوع)

بعله من توی خونه دست به هرچی میزنم این پتانسیل و داره که پشت سرم منفجر بشه:| برای همین اصولا دست به چیزی نمیزنم 

ولی از اونجایی که یک رنگی توی خونه هم باید فرد مفیدی باشه و خیرش به دیگران برسه دیروز تصمیم گرفتم یک دستی به سرروی خونه بکشم که چشمتون روز بد نبینه یک دسته گلی به آب دادم که از دیروزهربار مامانم صدام میزنن تمام سلولای بدنم باهم اپرا میخونن اگر بار گرااااااان بودیم ووووووو رفتیییییییم :|

بعله حالا این دسته گل من چی بود:

داشتم همینجوری دور خونه میگشتم و جارو و گرد گیری و وسایل اضافه رو جمع و جور میکردم که دیدم به طرز خیلی عجیبی دور تا دور خونه بطری  آب معدنی یک نفره جمع شده حالا اینکه این بطری کار خودم بوده یا دیگری مهم نیس مهم جمع آوریشون بود 

خلاصه من تمام این بطریارو جمع کردم اون یک ذره آبی که تهشون مونده بود و خالی میکردم و حواله اشغالیون میکردم که چشمتون روز بدنبینه (حالا تا اینجارو داشته باشین تا من اونور داستانم توضیح بدم بعد برمیگردیم)

سال پیش مادر خانومی ما به صغری خانوم زن همسایه سفارش عرق نعنا داده بودن از اون عرق نعناهای اصل و خانواده دار که خداتومن قیمتش بود صغری خانومم با کلی منت گذاشتن و بد قولی کردن و خلاصه دنگ و فنگ یک بطری یک نفره کوچیک به مادر خانومی ما عرق نعنا تحویل داده که هر یک قطره اش شفا بود مادر خانومی ما طی این یکسال با یک قطره این دل درد تمام فامیل و اهالی محله و خلاصه دوست و آشنا رو شفا داده بودن

القصه نمیدونم چی شده بود این بطری مادر مرده قاطی بطری های آب شده بود من بخت برگشته خالیش کردم توی سینک  ظرفشویی و همینجور که داشتم سوت میزدم بطریشو له و لورده کردم و انداختم توی سطل زباله که دیدم یه عطری میاد!!!

فک کردم که توهم زدم و اینا که دیدم نه هی این بو داره شدید تر میشه بعد به بطری له شده یک نگاهی انداختم دیدم بعلهههههه:/ سند اعدام خودمو امضا کردم

خلاصه هرچی آب ریختم توی سینک و هرچی ظرف شستم بوی این عرق نعناهه نرفت که نرفت:|

مجبور شدم یه عمل کاملا غیر رنگی و ضد حقوق بشر انجام بدم ولی به جان شما نباشه به جان جوجه رنگیای دختر صغری خانوم مجبووووووور بودم مجبوووووووور میفهمین که...

جورابای آقای پدر که اگه اشتباه نکنم یک هفته ای شسته نشده بودن و بی شباهت به جورابای علی مشهدی نبودن و انداختم توی سینک و با دستکش شروع کردم به شستن ولی بهتر نشد که هیچ بدترهم شد

از دیروز سینک بوی باقالی میده:|